
موضوع «امروز و غم نبود تو و باز هم دل تنهای من» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ترا به هرگذری هست بیقراردگر مرابجز تو درین شهر نیست یار دگر ترا اگر غم من نیست غم مباد ترا که جز غم تو مرا نیست غمگسار دگربگیر خرده جان مرا و خرده مگیر ابزار وبلاگ نويسي ابزار وبلاگ نوي...
ادامه مطلب
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «و باز سال جدید و من و یاد تو ...تمامی ندارد ... هیچوقت» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. حالا که دست هایت چتر نمی شوندحالا که نگاهت ستاره نمی باردحالا که خانه ای برای ما شدن نداریماز کاغذ شعرهایم اتاقی می سازمتا آوار تنهایی بر سرت نریزدو آرامش خیالت ، خیس اشک هایم نش...
ادامه مطلب
یه تیکه از یه کتاب خوندم که واقعا حالمو خوب کرد، میگفت:«از رها کردن نترس…هیچکس نمیتواند چیزی که مال توست را از تو بگیرد؛ و تمام دنیا نمیتوانند؛ چیزی که مال تو نیست را حفظ کنند ..»همینقدر ساده و قشنگ!... بخوانید...
ادامه مطلب
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻐﺾ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﮔﻢ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﺯ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻱ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻗﻴﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺷﻬﺮﻳﻌﻘﻮﺏ ﻭﺍﺭ ِﻳﻮﺳﻒِ ﻛﻨﻌﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ ،ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻱﻣﻴﺮﺍﺙ ﺩﺍﺭ ﻣﻌﺒﺪ ﻭﻳﺮﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺷﺎﻳﺪ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﻱ ﭘﺮﻳﺪﻩ ﺭﻧﮓﻫﻢ ﭘﺎﻱ ﮔﺎﻡ ﻫﺎﻱ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺍﻱ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺳﻴﺎﻩ ﺷﺐﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ ﻣﺤﻮ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﻮﺭﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺟﻤﻊ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻦﻣﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﻱ ﭘﺮﻳﺸﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻧﺬﺭ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻗﻠﺒﻢ ،ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖﺑﺎﻳﺪ ﺩﺧﻴﻞ ﺑﺴﺖ ﻛﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺁﻩ ﺍﻱ ﻧﺴﻴﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺷﺖ ﺑﻲ ﺑﻬﺎﺭﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﺭ ﺭﺛﺎﻱ ﺗﻮ ﻃﻮﻓﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺩﻳﺸﺐ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﺷﺖ ﻏﺰﻝ ﻫﺎﻱ ﻣﻦ ،ﻛﺴﻲﻣﻲ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﺼﺮﻉ ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡ بخوانید...
ادامه مطلب
خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای منمن خستهام! طلوع کن امشب برای منمیریزم آنچه هست برایم به پای توحالا بریز هستی خود را به پای منوقتی تو دلخوشی، همهی شهر دلخوشندخوش باش هم به جای خودت هم به جای منتو انعکاسِ من شدهای... کوهها هنوزتکرار میکنند تو را در صدای منآهستهتر! که عشق تو جُرم است، هیچکسدر شهر نیست باخبر از ماجرای منشاید که ای غریبه تو همزاد با منیمن... تو... چهقدر مثل تو هستم! خدای من!! بخوانید...
ادامه مطلب
امشب دوباره دلم مست است امشب دوباره هوایت در این سر استامشب غریبه ام با تمام حس های دنیا امشب فقط در این قلب پراز ماتم استخاطراتی پیش من جامانده است ...
ادامه مطلب
دلتنگم...دلتنگ روزهای با هم بودنمان... دلتنگ تو... دلتنگ من... دلتنگ لبخندهایمان! دلتنگ همه چیزهایی که از آن ِ من و تو بود...! حیف که بود...! دلتنگ صدایی هستم که هربار، مرا به نام، صدا می زد...
ادامه مطلب
و اگر می نویسم،دوست دارم بدانیدر خلأ دنیای بی جاذبه از نبودنت،عجیب معلقممی چرخم و می چرخم و می چرخمو در چشم های ناباور یک سرگردان دلتنگ کسی را می بینم شبیه خودمکه هنوز عاشق کسی ست شبیه تو...
ادامه مطلب
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آردو برف نا امیدی بر سرم یکریز می باردچگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟چگونه میروی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟...
ادامه مطلب
مـدت هـاسـت کـه نـنـوشـتـه ام نـه از خـودم ، نـه از بـاران ، و نـه حـتی بـرای او چـه طـنـینی دارد ایـن کـلام درواگـویه هـای دلی تـنگ ، کـه تـنهـایـی شـب را هـمـراز نگـاهـش می دانـد ... بـا سکـوت نـجـوا کـرده ام ایـن چـنـد وقـت نـوشـته ام امـا بـا واژه هـایی غـریـب کـه نـفهـمیـدم از کجا آمـده انـد و...
ادامه مطلب
امشب از دنیای تو یک مرد تنها میرودترک شهرت می کند آنسوی دنیا میرودچون غریبی مانده تنها و بی کس و بی اقربازندگی را می کند حاشا ی حاشا میروداو حیاتش پر ز محنت بود و دردش بی دواکرده گل های خزانی را تماشا میروداو که عمری با خودش تنهای تنها مانده بوددر رخ آیینه هم نابود و پیدا میرودمیرود تا دورها فارق زهر نام و نشانگر چه عاشق بوده است از عشق رسوا میرودمیشود گم در میان هجمه های زندگیهمچو قویی تا بمیرد سوی دریا میرود ...
ادامه مطلب
خدایا اجازه هست ناصبوری کنم؟ به بزرگیت قسم از صبوري خسته ام... از فريادهايي كه در گلويم خفه ماند و میماند... ازاشك هايي كه شبها تنها بالشم را خیس میکندو تو شاهد آن هستی واز حرف هايي كه زنده به گور گشت در گورستان دلم آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را ، در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . . آرزوی پــرواز دارم مرا اجابت نما ای تنهــا امیدم ...
ادامه مطلب
امشب با شب های دیگر بسیار فرق ها دارد، امشب انتظار مفهوم ها دارد امشب در درونم بلواییست. حتی نمی توانم تصور کنم؛آه مگر می شود فردا خاکستری نباشد؟نه. حتی در دورترین نقطه از خوشبینانه ترین قسمت فکرهایم نمی توانم به آن فردایی فکر کنم که پایانی جز آن داشته باشد.فردایی جز تنهایی ، غم ، فراق ، جدایی …فرداهایی در انتظار من نشسته اند که دیگر حتی در آغوش گرفتن شب هم نمی تواند مرحمی بر زخم های کهنه ام باشد. دلم به حال شب می سوزد و آن مونسان شبانه ام. مگر چه گناهی کرده اند که می بایست مونس و همدم شب های من باشند. بیچاره آن شمع که به پای غم های من می سوزد و آخ هم نمی گو...
ادامه مطلب