شاید غمگین شاید دلتنگ

متن مرتبط با «امشب شب مهتابه سیما بینا» در سایت شاید غمگین شاید دلتنگ نوشته شده است

باران عجیب شبیه توست ...

  • نیلوبلاگ

    این وبلاگ با همه وجودم تقدیم به کسی که هیچ وقت یاد و خاطرش از یادم نمیره... تقدیم به تمام کسانی که با عشق محال پیوند دارند و تقدیم به کسی که در کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زندگی می دهد!مطمئن هستم هنگامی که این دست نوشته را می خوانی تنها لبخندی از روی ترحم خواهی زداما افسوس، که نمی دانی ، این ها همه رازهایی است از سوختن شمعی که پروانه ندارد.به گذشته که می نگرم مبهوت می مانم.چشمانت ، روشن و شیدانگاهت ، مغرور و گیرانامت ، پاک و زیباصدایت ، پر طنین و دلربااما بعد از این تفکر، پریشانی غمی مرا می رنجاند که مرور گذشته ها بی فایده است چرا که این همه زیبایی قسمت من نخواهد بود.این را بدان!همیشه دلتنگ توام ، دلتنگ تو و تمامی چیزهایی که نه بوی هوس دارند و نه رنگ گناه ،دلتنگ تو وتمامی لحظه های رس...

    ادامه مطلب
  • من و امشب و یاد تو

  • نیلوبلاگ

    امشب دوباره دلم مست است                                     امشب دوباره هوایت در این سر استامشب غریبه ام با تمام حس های دنیا                           امشب فقط در این قلب پراز ماتم استخاطراتی پیش من جامانده است                              ...

    ادامه مطلب
  • شب مهتابی

  • نیلوبلاگ

    اينجا براي از تو نوشتن هوا كم استدنيا براي از تو نوشتن مرا كم استاكسير من نه اينكه مرا شعر تازه نيستمن از تو مي نويسم و اين كيميا كم استمهتاب مي تابد، مرغ شب خواب است ،ستاره ها نيز خواب آلوده اند و گا...

    ادامه مطلب
  • اولین شب بی تو

  • نیلوبلاگ

    چو روی اندر شب آرد روز عاشق/به شب گرددفزونتر سوزعاشق زهجران،تیره باشد روزگارش/فزایدتیرگی،شبهای تارش زغم،روزش بود رو در سیاهی/شبش گرددسیاهی درسیاهی شب آبستن بودواندم که آید/برای عاشقان اندوه سازد...

    ادامه مطلب
  • امشب

  • نیلوبلاگ

    امشب از دنیای تو یک مرد تنها میرودترک شهرت می کند آنسوی دنیا میرودچون غریبی مانده تنها و بی کس و بی اقربازندگی را می کند حاشا ی حاشا میروداو حیاتش پر ز محنت بود و دردش بی دواکرده گل های خزانی را تماشا میروداو که عمری با خودش تنهای تنها مانده بوددر رخ آیینه هم نابود و پیدا میرودمیرود تا دورها فارق زهر نام و نشانگر چه عاشق بوده است از عشق رسوا میرودمیشود گم در میان هجمه های زندگیهمچو قویی تا بمیرد سوی دریا میرود ...

    ادامه مطلب
  • امشب...

  • نیلوبلاگ

    امشب با شب های دیگر بسیار فرق ها دارد، امشب انتظار مفهوم ها دارد امشب در درونم بلواییست. حتی نمی توانم تصور کنم؛آه مگر می شود فردا خاکستری نباشد؟نه. حتی در دورترین نقطه از خوشبینانه ترین قسمت فکرهایم نمی توانم به آن فردایی فکر کنم که پایانی جز آن داشته باشد.فردایی جز تنهایی ، غم ، فراق ، جدایی …فرداهایی در انتظار من نشسته اند که دیگر حتی در آغوش گرفتن شب هم نمی تواند مرحمی بر زخم های کهنه ام باشد. دلم به حال شب می سوزد و آن مونسان شبانه ام. مگر چه گناهی کرده اند که می بایست مونس و همدم شب های من باشند. بیچاره آن شمع که به پای غم های من می سوزد و آخ هم نمی گو...

    ادامه مطلب