شاید غمگین شاید دلتنگ

متن مرتبط با «تک درخت من» در سایت شاید غمگین شاید دلتنگ نوشته شده است

من و دوست داشتن تو

  • نیلوبلاگ

    دوست داشتنگاهی وقت هاسنگین استبه سانسنگینیِ لیاقت دوست داشته شدنو بعضی وقت هادوست داشتنحیاتی دیگر استزنده نگه داشتنکسی درون اتحتیبا وجود این فاصله های دور. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من و تو ....

  • نیلوبلاگ

    آنکه مرغ دلش از سینه پریده است منمآنکه می میرد و مهر تو ندیده است منمآنکه سرخوش ز وصال دگران است توئیوانکه زهر غم عشق تو چشیده است منمآنکه پا بر سر کویم ننهاده است توئیوانکه برکوی تو با سر بدویده است منمآنکه یک لحظه نگاهم ننموده است توئیآنکه تصویر تو بر دیده کشیده است منمآنکه با خاطر آسوده غنوده است توئیآنکه از دیده او خواب پریده است منمآنکه هر لحظه جوان گشته و شاداب توئیآنکه از جور تو هر لحظه خمیده است منمهمچو مرغ سحرم گفت*خراباتی* به فغانآنکه زین عشق ثمر هیچ ندیده است منم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اوج دلتنگی من ...

  • نیلوبلاگ

    دلم تنگ شده برات اونقدر که نمیتونم رو هیچی تمرکز کنم. اونقدر نمیتونم یه ثانیه هم بهت فکر نکنم. اونقدر که تموم تنم از دلتنگیت درد میکنه اونقدر که توان گریه کردن ندارم اونقدر که مدام بیقرار و پریشونم و هیچی جز تو رو نمیبینم. دلم تنگ شده برات خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی دلم تنگ شده ؛ بیشتر از هر وقت دیگه ای و شدیدا نیاز به بودنت برای آروم شدن دارم شاید بهتر بود هیچوقت عـاشق هم نمیشدیم شاید انقد نابود نمیشدم...

    ادامه مطلب
  • من و تنهایی و غربت....

  • نیلوبلاگ

    این وبلاگ با همه وجودم تقدیم به کسی که هیچ وقت یاد و خاطرش از یادم نمیره... تقدیم به تمام کسانی که با عشق محال پیوند دارند و تقدیم به کسی که در کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زندگی می دهد!مطمئن هستم هنگامی که این دست نوشته را می خوانی تنها لبخندی از روی ترحم خواهی زداما افسوس، که نمی دانی ، این ها همه رازهایی است از سوختن شمعی که پروانه ندارد.به گذشته که می نگرم مبهوت می مانم.چشمانت ، روشن و شیدانگاهت ، مغرور و گیرانامت ، پاک و زیباصدایت ، پر طنین و دلربااما بعد از این تفکر، پریشانی غمی مرا...

    ادامه مطلب
  • پاییز من ...

  • نیلوبلاگ

    پاییز که میشود انگار ...بهانه های کال دلت جوانه میزندمشتی خاطرات زرد و بنفش ، از آسمان آن سالها از دور چشمک میزننددلتنگی دست دلت را میگیردو روی نیمکت های سرد و خالی خزان خورده مینشاندپاییز که میشود...قلبت زل میزند به خورشید بی فروغ خاطرات روزهای سرد و چشمت خیره به آسمانی میماند که نمیبارد...چرا اینچنین تکرار در تکرار بسته به ستونهای سنگی روزها مرگ احساست را به نظاره نشستی؟چرا همراه مرغ های مهاجر که کوچیدند و رفتند سبکبال و رها کوچ نکردی؟به راستی که پاییز پادشاه فصل هاست و من عاشق پاییزم و البته ...

    ادامه مطلب
  • من و این دل دیوانه ...

  • نیلوبلاگ

    پابند کفشهای سیاه سفر نشویا دست کم بخاطر من دیرتر برودارم نگاه می کنم و حرص می خورمامشب قشنگ تر شده ای، بیشتر نشوکاری نکن که بشکنی امـا... شکسته ایحالا شکستنی ترم از شاخه های موموضوع را عوض بکنیم ، از خودت بگوبه به مبارک است ، دل خوش ، لباس نودارند سور و سات عروسی می آورنداز کوچه های سرد به آغوش گرم توهی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیرمجبور نیستی كه بمانی ... ولی نرو بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دل من و دل تو ...

  • نیلوبلاگ

    این وبلاگ با همه وجودم تقدیم به کسی که هیچ وقت یاد و خاطرش از یادم نمیره... تقدیم به تمام کسانی که با عشق محال پیوند دارند و تقدیم به کسی که در کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زندگی می دهد!مطمئن هستم هنگامی که این دست نوشته را می خوانی تنها لبخندی از روی ترحم خواهی زداما افسوس، که نمی دانی ، این ها همه رازهایی است از سوختن شمعی که پروانه ندارد.به گذشته که می نگرم مبهوت می مانم.چشمانت ، روشن و شیدانگاهت ، مغرور و گیرانامت ، پاک و زیباصدایت ، پر طنین و دلربااما بعد از این تفکر، پریشانی غمی مرا...

    ادامه مطلب
  • من ویران توام ...

  • نیلوبلاگ

    ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻐﺾ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﮔﻢ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﺯ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻱ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻗﻴﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺷﻬﺮﻳﻌﻘﻮﺏ ﻭﺍﺭ ِﻳﻮﺳﻒِ ﻛﻨﻌﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ ،ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻱﻣﻴﺮﺍﺙ ﺩﺍﺭ ﻣﻌﺒﺪ ﻭﻳﺮﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺷﺎﻳﺪ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﻱ ﭘﺮﻳﺪﻩ ﺭﻧﮓﻫﻢ ﭘﺎﻱ ﮔﺎﻡ ﻫﺎﻱ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺍﻱ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺳﻴﺎﻩ ﺷﺐﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ ﻣﺤﻮ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﻮﺭﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺟﻤﻊ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻦﻣﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﻱ ﭘﺮﻳﺸﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻧﺬﺭ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻗﻠﺒﻢ ،ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖﺑﺎﻳﺪ ﺩﺧﻴﻞ ﺑﺴﺖ ﻛﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺁﻩ ﺍﻱ ﻧﺴﻴﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺷﺖ ﺑﻲ ﺑﻬﺎﺭﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﺭ ﺭﺛﺎﻱ ﺗﻮ ﻃﻮﻓﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡ...

    ادامه مطلب
  • من و دست تو ...

  • نیلوبلاگ

    با همین دست، به دستان تو عادت كردماین گناه است ولی جان تو عادت كردمجا برای من گنجشک زیاد است، ولیبه درختان خیابان تو عادت کردمگرچه گلدان من از خشك شدن میترسدبه ته خالی لیوان تو عادت كردمدستم اندازهی یك لمس بهاری سبز استبسكه بیپرده به دستان تو عادت كردمماندهام آخر این شعر چه باشد انگاربه ندانستن پایان تو عادت كردم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • قصه عشق من و تو ....

  • نیلوبلاگ

    قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن داردخــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن داردوقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیمدست در دست تو هــر کوچــه دویدن داردتاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچدسیب در دامنت احســـــاس رسیدن داردبیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداستطعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن داردکودکی چشم به در دوخته ام...تنگ غروبدل مـن شـــــوقِ در آغــــــــوش پریدن دارد"بوسه" سربسته ترین حرف خدا با لب توستاز لب ســـرخ تــــو این قصـــــه شنیدن دارد...! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من مثل تو

  • نیلوبلاگ

    خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای منمن خستهام! طلوع کن امشب برای منمیریزم آنچه هست برایم به پای توحالا بریز هستی خود را به پای منوقتی تو دلخوشی، همهی شهر دلخوشندخوش باش هم به جای خودت هم به جای منتو انعکاسِ من شدهای... کوهها هنوزتکرار میکنند تو را در صدای منآهستهتر! که عشق تو جُرم است، هیچکسدر شهر نیست باخبر از ماجرای منشاید که ای غریبه تو همزاد با منیمن... تو... چهقدر مثل تو هستم! خدای من!! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • و این بار من و تو برای همیشه ....

  • نیلوبلاگ

    در میان من و تو فاصله هاست..دفتر عمر مرا باتو شکوهی دیگر..رونقی دیگر هست!توبه اندازه تنهایی من خوشبختی،من به اندازه زیبایی تو غمگینم! چه امید عبثی..!من چه دارم که تورا درخور؟ هیچ!من چه دارم که سزاوارتو؟ هیچ!تو همه زندگی من هستیتوچه داری؟همه چیز!تو چه کم داری؟هیچ!راستی شعر مرا میخوانی؟نه دریغا هرگز!باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی!کاشکی شعر مرا میخواندی!چه کسی خواهد دید مردنم را بیتو؟ بی تو مردم..مردم..!گاه می اندیشم خبرمرگ مرا باتو چه کسی می گوید؟آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی روی توراکاشکی می د...

    ادامه مطلب
  • من و غم نبودن تو

  • نیلوبلاگ

    تـــــــو دستــ در دستــ ِ دیگـــــــــــرے ...   مــــטּ در حــــال ِنــــوازش ِ دلــــے ڪــــه ,   سخـــتـــ گرفتــــه از تـــ ــو ...!   مـــــــدام تڪـ ـرار مے ڪنــــم :   ڪــــه نتـــ ـــرس اے دل ...!   آטּ دستـهــــا بـ ـه هیچڪــــس وفـ ــــا ندارنــــد ......!  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من و امشب و یاد تو

  • نیلوبلاگ

    امشب دوباره دلم مست است                                     امشب دوباره هوایت در این سر استامشب غریبه ام با تمام حس های دنیا                           امشب فقط در این قلب پراز ماتم استخاطرات...

    ادامه مطلب
  • من همیشه دلتنگ توام...

  • نیلوبلاگ

    xa0 دلتنگم...دلتنگ روزهای با هم بودنمان... xa0 دلتنگ تو... دلتنگ من... دلتنگ لبخندهایمان! xa0 دلتنگ همه چیزهایی که از آن ِ من و تو بود...! xa0 حیف که بود...! xa0 دلتنگ صدایی هستم که هربار، مرا به نام، صدا می زد...

    ادامه مطلب
  • من و یاد تو

  • نیلوبلاگ

    به جز غم تو که با جان من همآغوشست مرا صدای تو هر صبح و شام در گوشست چراغ خانه چشم منی نمیدانی که بی تو چشم من و صحن خانه خاموشست قسم به زلف سیاهت چنان پریشانم که هر چه غیر تو از خاطرم فراموشست ز چشمم ای گل مهتاب خفته در پس ابر چو ماه رفتی و شبهای من سیهپوشست هزار شکر که گر غایبی ز دیده ما غم فراق تو با اشک من همآغوشست پرندهای که غزلخوان باغ بود پرید کنون ز داغ عمش باغ سینه گلجوشست ...

    ادامه مطلب
  • تو نیستی و من ....

  • نیلوبلاگ

    کاش می شد به سادگی یک سلام تمام نبودنت را از یاد ببرم و پاک کنم این همه دلتنگی را از لوح فرسوده ی دلکاش می توانستم با یک سلام ساده در آغاز این نامه ها خط کشم بر هر چه فاصله است از دستان من تا لمس بودن...

    ادامه مطلب
  • بی من ...

  • نیلوبلاگ

    سهمیه ی هوای من همxa0برای تو....xa0برای نفس زدن دراغوش او...xa0لازمت میشود...xa0...

    ادامه مطلب
  • کس نیست در این گوشه فراموش تر از من

  • نیلوبلاگ

    و اگر می نویسم،دوست دارم بدانیدر خلأ دنیای بی جاذبه از نبودنت،عجیب معلقممی چرخم و می چرخم و می چرخمو در چشم های ناباور یک سرگردان دلتنگ کسی را می بینم شبیه خودمکه هنوز عاشق کسی ست شبیه تو...

    ادامه مطلب
  • سکوت من ...

  • نیلوبلاگ

    شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی...xa0تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم... تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم... پس ازیك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس... تو را از بین گله...

    ادامه مطلب