
گاهی در زندگی با کسانی برخود می کنیم که از همان ابتدای آشنایی مطمئن هستیم وجودشان در زندگی ما تاثیر گذار خواهد بود.شاید در رسیدن به هدفی یاریمان کند و یا درسی به ما بیاموزد و یا حتی موجب گردد که خود را بهتر بشناسیم.گاهی اتفاقاتی در زندگیمان رخ می دهد که ناراحت کننده،دردناک ویا غیرمنصفانه هستند اما در برخورد با آنها درمیابیم که از طریق رویارویی با آنها توانسته ایم قدرت وتوانایی ،اراده و عشق و ایمان خود را محک بزنیم.برای هر اتفاقی حتما دلیل خاصی وجود دارد.هیچ چیز بر حسب اتفاق،تصادف یا شانس رخ نمید...
ادامه مطلب
دوست داشتنگاهی وقت هاسنگین استبه سانسنگینیِ لیاقت دوست داشته شدنو بعضی وقت هادوست داشتنحیاتی دیگر استزنده نگه داشتنکسی درون اتحتیبا وجود این فاصله های دور. بخوانید...
ادامه مطلب
آنکه مرغ دلش از سینه پریده است منمآنکه می میرد و مهر تو ندیده است منمآنکه سرخوش ز وصال دگران است توئیوانکه زهر غم عشق تو چشیده است منمآنکه پا بر سر کویم ننهاده است توئیوانکه برکوی تو با سر بدویده است منمآنکه یک لحظه نگاهم ننموده است توئیآنکه تصویر تو بر دیده کشیده است منمآنکه با خاطر آسوده غنوده است توئیآنکه از دیده او خواب پریده است منمآنکه هر لحظه جوان گشته و شاداب توئیآنکه از جور تو هر لحظه خمیده است منمهمچو مرغ سحرم گفت*خراباتی* به فغانآنکه زین عشق ثمر هیچ ندیده است منم بخوانید...
ادامه مطلب
باز آمدم از چشم تو یک شعر بسازمدستم به قلم ماند و نشد وای ز چشمتدر چشم تو یکدشت پر از لاله مشکیپنهان شده ، من دیده ام ای وای ز چشمتاز چالهی لبخند تو در چاه نگاهتافتادم و عاشق شدم ای وای ز چشمتپیراهن یوسف چو به یعقوب رساندندبینا شد و فریاد زد ای وای ز چشمت بخوانید...
ادامه مطلب
دلم تنگ شده برات اونقدر که نمیتونم رو هیچی تمرکز کنم. اونقدر نمیتونم یه ثانیه هم بهت فکر نکنم. اونقدر که تموم تنم از دلتنگیت درد میکنه اونقدر که توان گریه کردن ندارم اونقدر که مدام بیقرار و پریشونم و هیچی جز تو رو نمیبینم. دلم تنگ شده برات خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی دلم تنگ شده ؛ بیشتر از هر وقت دیگه ای و شدیدا نیاز به بودنت برای آروم شدن دارم شاید بهتر بود هیچوقت عـاشق هم نمیشدیم شاید انقد نابود نمیشدم...
ادامه مطلب
در من ادراکی است از تو عاشقانه، عاشقانهاز تو تصویری است در من جاودانه، جاودانهتو هوای عطری از صحرای دور آرزوییاز تو سنگین شهر ذهنم، کوچه کوچه، خانه خانه بخوانید...
ادامه مطلب
این وبلاگ با همه وجودم تقدیم به کسی که هیچ وقت یاد و خاطرش از یادم نمیره... تقدیم به تمام کسانی که با عشق محال پیوند دارند و تقدیم به کسی که در کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زندگی می دهد!مطمئن هستم هنگامی که این دست نوشته را می خوانی تنها لبخندی از روی ترحم خواهی زداما افسوس، که نمی دانی ، این ها همه رازهایی است از سوختن شمعی که پروانه ندارد.به گذشته که می نگرم مبهوت می مانم.چشمانت ، روشن و شیدانگاهت ، مغرور و گیرانامت ، پاک و زیباصدایت ، پر طنین و دلربااما بعد از این تفکر، پریشانی غمی مرا...
ادامه مطلب
گاهی به خاطر خیلی چیزا از دنیا میبـــُـریولی به خاطر کسی که حتی نه میخاست پیشت بمونهو نه میخاست پیشـــش بمونی،ولی خواست که قول بدی:همیشه حالت خوب باشه ،،تموم سعیتو میکنی که زیر قولی که بهش دادی، نزنی...تازه اون موقع هست که میفهمیتو که همیشه میخندیدی و میخندوندی،چقدر سخته بخای مزه تلخ این روزاتو، قایم کنی و بدون اون، بخندی! بخوانید...
ادامه مطلب
آیین عشقبازی دنیا عوض شدستیوسف عوض شدست ٬ زلیخا عوض شدستسر همچنان به سجده فرو برده ام ولیدر عشق سالهاست که فتوا عوض شدست!خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیخو کن که جای ساحل و دریا عوض شدست!آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشیداکنون به خانه آمده اما عوض شدست!حق داشتی مرا نشناسی به هر طریقمن همچنان همانم و دنیا عوض شدست!!! بخوانید...
ادامه مطلب
این وبلاگ با همه وجودم تقدیم به کسی که هیچ وقت یاد و خاطرش از یادم نمیره... تقدیم به تمام کسانی که با عشق محال پیوند دارند و تقدیم به کسی که در کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زندگی می دهد!مطمئن هستم هنگامی که این دست نوشته را می خوانی تنها لبخندی از روی ترحم خواهی زداما افسوس، که نمی دانی ، این ها همه رازهایی است از سوختن شمعی که پروانه ندارد.به گذشته که می نگرم مبهوت می مانم.چشمانت ، روشن و شیدانگاهت ، مغرور و گیرانامت ، پاک و زیباصدایت ، پر طنین و دلربااما بعد از این تفکر، پریشانی غمی مرا...
ادامه مطلب
پاییز که میشود انگار ...بهانه های کال دلت جوانه میزندمشتی خاطرات زرد و بنفش ، از آسمان آن سالها از دور چشمک میزننددلتنگی دست دلت را میگیردو روی نیمکت های سرد و خالی خزان خورده مینشاندپاییز که میشود...قلبت زل میزند به خورشید بی فروغ خاطرات روزهای سرد و چشمت خیره به آسمانی میماند که نمیبارد...چرا اینچنین تکرار در تکرار بسته به ستونهای سنگی روزها مرگ احساست را به نظاره نشستی؟چرا همراه مرغ های مهاجر که کوچیدند و رفتند سبکبال و رها کوچ نکردی؟به راستی که پاییز پادشاه فصل هاست و من عاشق پاییزم و البته ...
ادامه مطلب
این وبلاگ با همه وجودم تقدیم به کسی که هیچ وقت یاد و خاطرش از یادم نمیره... تقدیم به تمام کسانی که با عشق محال پیوند دارند و تقدیم به کسی که در کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زندگی می دهد!مطمئن هستم هنگامی که این دست نوشته را می خوانی تنها لبخندی از روی ترحم خواهی زداما افسوس، که نمی دانی ، این ها همه رازهایی است از سوختن شمعی که پروانه ندارد.به گذشته که می نگرم مبهوت می مانم.چشمانت ، روشن و شیدانگاهت ، مغرور و گیرانامت ، پاک و زیباصدایت ، پر طنین و دلربااما بعد از این تفکر، پریشانی غمی مرا...
ادامه مطلب
پابند کفشهای سیاه سفر نشویا دست کم بخاطر من دیرتر برودارم نگاه می کنم و حرص می خورمامشب قشنگ تر شده ای، بیشتر نشوکاری نکن که بشکنی امـا... شکسته ایحالا شکستنی ترم از شاخه های موموضوع را عوض بکنیم ، از خودت بگوبه به مبارک است ، دل خوش ، لباس نودارند سور و سات عروسی می آورنداز کوچه های سرد به آغوش گرم توهی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیرمجبور نیستی كه بمانی ... ولی نرو بخوانید...
ادامه مطلب
این وبلاگ با همه وجودم تقدیم به کسی که هیچ وقت یاد و خاطرش از یادم نمیره... تقدیم به تمام کسانی که با عشق محال پیوند دارند و تقدیم به کسی که در کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زندگی می دهد!مطمئن هستم هنگامی که این دست نوشته را می خوانی تنها لبخندی از روی ترحم خواهی زداما افسوس، که نمی دانی ، این ها همه رازهایی است از سوختن شمعی که پروانه ندارد.به گذشته که می نگرم مبهوت می مانم.چشمانت ، روشن و شیدانگاهت ، مغرور و گیرانامت ، پاک و زیباصدایت ، پر طنین و دلربااما بعد از این تفکر، پریشانی غمی مرا...
ادامه مطلب
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻐﺾ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﮔﻢ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﺯ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻱ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻗﻴﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺷﻬﺮﻳﻌﻘﻮﺏ ﻭﺍﺭ ِﻳﻮﺳﻒِ ﻛﻨﻌﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ ،ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻱﻣﻴﺮﺍﺙ ﺩﺍﺭ ﻣﻌﺒﺪ ﻭﻳﺮﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺷﺎﻳﺪ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﻱ ﭘﺮﻳﺪﻩ ﺭﻧﮓﻫﻢ ﭘﺎﻱ ﮔﺎﻡ ﻫﺎﻱ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺍﻱ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺳﻴﺎﻩ ﺷﺐﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ ﻣﺤﻮ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﻮﺭﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺟﻤﻊ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻦﻣﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﻱ ﭘﺮﻳﺸﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻧﺬﺭ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻗﻠﺒﻢ ،ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖﺑﺎﻳﺪ ﺩﺧﻴﻞ ﺑﺴﺖ ﻛﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺁﻩ ﺍﻱ ﻧﺴﻴﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺷﺖ ﺑﻲ ﺑﻬﺎﺭﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﺭ ﺭﺛﺎﻱ ﺗﻮ ﻃﻮﻓﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡ...
ادامه مطلب
بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبوداحساس در “الـــهه ی نـــاز ِ بنان” نبـودبی شک اگر که خلق نمی شد “گناهِ عشق”دیگر خدا بــــــه فکـــــــر ِ “شبِ امتحان” نبودبنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیماندازه ی تو هیــــچ کسی مهربان نبوداینجا تمــــام ِ حنـــجره هــــــا لاف می زنندهرگز کسی هر آنچه که می گفت،آن نبود!گشتم،نبود،نیست… تو هم بیشتر نگرد!غیر از خودت که با غزلـــــم همزبان نبوددیشب دوباره -از تو چه پنهان- دلم گرفتبا اینکه پای هیـــــچ زنـــــی در میان نبود! بخوانید...
ادامه مطلب
با همین دست، به دستان تو عادت كردماین گناه است ولی جان تو عادت كردمجا برای من گنجشک زیاد است، ولیبه درختان خیابان تو عادت کردمگرچه گلدان من از خشك شدن میترسدبه ته خالی لیوان تو عادت كردمدستم اندازهی یك لمس بهاری سبز استبسكه بیپرده به دستان تو عادت كردمماندهام آخر این شعر چه باشد انگاربه ندانستن پایان تو عادت كردم بخوانید...
ادامه مطلب
قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن داردخــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن داردوقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیمدست در دست تو هــر کوچــه دویدن داردتاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچدسیب در دامنت احســـــاس رسیدن داردبیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداستطعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن داردکودکی چشم به در دوخته ام...تنگ غروبدل مـن شـــــوقِ در آغــــــــوش پریدن دارد"بوسه" سربسته ترین حرف خدا با لب توستاز لب ســـرخ تــــو این قصـــــه شنیدن دارد...! بخوانید...
ادامه مطلب
خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای منمن خستهام! طلوع کن امشب برای منمیریزم آنچه هست برایم به پای توحالا بریز هستی خود را به پای منوقتی تو دلخوشی، همهی شهر دلخوشندخوش باش هم به جای خودت هم به جای منتو انعکاسِ من شدهای... کوهها هنوزتکرار میکنند تو را در صدای منآهستهتر! که عشق تو جُرم است، هیچکسدر شهر نیست باخبر از ماجرای منشاید که ای غریبه تو همزاد با منیمن... تو... چهقدر مثل تو هستم! خدای من!! بخوانید...
ادامه مطلب
رفیق نیمه شبهایم , غــــــــم است و اشک تکراریمدارا می کند عمـــــــریست با من , درد و بیـمارینمی پرسی چرا چشمم, دمادم خیس و بارانی است؟چرا رنگم شده ,مـــــــــــــانند آدم های سیگاری ؟مرا از پای در می آورد این درد ,می دانــــــــــــمامان از درد هجران و فغان از عمر اجـــــــباریزلیخا تا نباشی , حُسن یوســــــــف را نمی فهمیزمجنون می رباید قرص ماهت,عـقل وهوشیاریبیفشان آفـــــــــــتاب مشرقی : عطر نگاهــــت راکه امشب کم کنم رونق, من از بازار عـطاریبه یک ناز تو از سر می رود هوش و قرار دلمده پندم ع...
ادامه مطلب