
در من ادراکی است از تو عاشقانه، عاشقانهاز تو تصویری است در من جاودانه، جاودانهتو هوای عطری از صحرای دور آرزوییاز تو سنگین شهر ذهنم، کوچه کوچه، خانه خانه بخوانید...
ادامه مطلب
امشب دوباره دلم مست است امشب دوباره هوایت در این سر استامشب غریبه ام با تمام حس های دنیا امشب فقط در این قلب پراز ماتم استخاطراتی پیش من جامانده است ...
ادامه مطلب
گرفته دلم، کجایی که آرامم کنی ، کجایی که این غم یخ زده را در دلم آب کنیگرفته دلم ، کجایی که به درد دلهایم گوش کنی …نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام ، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته امدر لا به لای برگهای زندگی ، نیست برگی که از تو ننوشته باشم ، نیست روزی که از تو نگفته باشمامروز آمد و از تو گفتم ،نبودی و اشک از چشمانم ریخت و در همان گوشه نشستم ، دلم خالی نشد و گرفته دلم.... بخوانید...
ادامه مطلب
غریب آشنا با من، دلم تنگ است باور کن پس از تو زندگی با مرگ همرنگ است باور کن کمک کن تا دوباره جاده ها بی انتها باشد نباشی پای رفتن های من سنگ است باور کن و این بر شانه های عشق یک ننگ است باورکن ...
ادامه مطلب
امشب از دنیای تو یک مرد تنها میرودترک شهرت می کند آنسوی دنیا میرودچون غریبی مانده تنها و بی کس و بی اقربازندگی را می کند حاشا ی حاشا میروداو حیاتش پر ز محنت بود و دردش بی دواکرده گل های خزانی را تماشا میروداو که عمری با خودش تنهای تنها مانده بوددر رخ آیینه هم نابود و پیدا میرودمیرود تا دورها فارق زهر نام و نشانگر چه عاشق بوده است از عشق رسوا میرودمیشود گم در میان هجمه های زندگیهمچو قویی تا بمیرد سوی دریا میرود ...
ادامه مطلب
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفتهاز های و هوی دنیا امشب دلم گرفتهیک سینه غزق مستی دارد هوای باراناز این خراب رسوا امشب دلم گرفتهامشب خیال دارم تا صبح گریه کنمشرمنده ام خدایا امشب دلم گرفتهخون دل شکسته بر دیدگان تشنهباید شود هویدا امشب دلم گرفتهساقی عجب صفایی دارد پیاله ی توپر کن به جان مولا امشب دلم گرفتهگفتی خیال بس کن. فرمایشت متین استفردا به چشم اما امشب دلم گرفته...
ادامه مطلب
امشب با شب های دیگر بسیار فرق ها دارد، امشب انتظار مفهوم ها دارد امشب در درونم بلواییست. حتی نمی توانم تصور کنم؛آه مگر می شود فردا خاکستری نباشد؟نه. حتی در دورترین نقطه از خوشبینانه ترین قسمت فکرهایم نمی توانم به آن فردایی فکر کنم که پایانی جز آن داشته باشد.فردایی جز تنهایی ، غم ، فراق ، جدایی …فرداهایی در انتظار من نشسته اند که دیگر حتی در آغوش گرفتن شب هم نمی تواند مرحمی بر زخم های کهنه ام باشد. دلم به حال شب می سوزد و آن مونسان شبانه ام. مگر چه گناهی کرده اند که می بایست مونس و همدم شب های من باشند. بیچاره آن شمع که به پای غم های من می سوزد و آخ هم نمی گو...
ادامه مطلب