شاید غمگین شاید دلتنگ

متن مرتبط با «تنها» در سایت شاید غمگین شاید دلتنگ نوشته شده است

من و تنهایی و غربت....

  • نیلوبلاگ

    این وبلاگ با همه وجودم تقدیم به کسی که هیچ وقت یاد و خاطرش از یادم نمیره... تقدیم به تمام کسانی که با عشق محال پیوند دارند و تقدیم به کسی که در کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زندگی می دهد!مطمئن هستم هنگامی که این دست نوشته را می خوانی تنها لبخندی از روی ترحم خواهی زداما افسوس، که نمی دانی ، این ها همه رازهایی است از سوختن شمعی که پروانه ندارد.به گذشته که می نگرم مبهوت می مانم.چشمانت ، روشن و شیدانگاهت ، مغرور و گیرانامت ، پاک و زیباصدایت ، پر طنین و دلربااما بعد از این تفکر، پریشانی غمی مرا...

    ادامه مطلب
  • تنها تووووووووو

  • نیلوبلاگ

    در طواف کعبه ی چشم تو مستی می کنممست در آیین مستی می پرستی می کنمبی خیال نام خود آغشته ام با آتــــــشتشعله ای جان را جدا ازخبث هستی می کنممن به اعجاز جنونم آن چنان خو کرده امصد قیامت را به پا در هر نشستی می کنممنکه دارم درد بی درمان او را یادگارگـر بهشت آید به چشمم وه که پستی می کنمآنچنان شورییده و مستم که در یک دم زدنگنــج قارون را سپند تنگدستی می کنم...

    ادامه مطلب
  • خیال

  • نیلوبلاگ

    عاشق که باشی پاییز که باشد باران که ببارد انار که هیچ سنگ هم اگر باشی دلت ترک می خورد...

    ادامه مطلب
  • می نویسم

  • نیلوبلاگ

    مینویسم تو خیالم اومدی بازتویه یک شب پره راز وقتشه دوباره پروازمینویسم تو خیالم تو خیالم مینویسمشب عشق بودو غریبی همه دنیا ماله ما بودهمه خوبیایه پرواز تویه دنیا ماله ما بودمینویسم تو خیالم تو خیالم مینویسممینویسم تو خیالم تو خیالم مینویسم ........................................... دوباره منو یک قلمو یک کاغذآره مینویسم تو خیالم مینویسممینویسم اومدی باز تویه یک شبه پره راز , وقتشهتویی که تمام دنیایه منو نوشتیو رفتیحالا من مینویسم تو خیالم تویه رویام مینویسممینویسم تو خیالم اومدی بازتویه یک شب پر...

    ادامه مطلب
  • تنها من و پاییز

  • نیلوبلاگ

    xa0 امشب رها از زمان . . . xa0 تنها به تو می اندیشم . . . xa0 آهنگهای تکراری ... xa0 خاطرات تکراری . . . . xa0 و اشک های تکراری .... xa0 تکرار در بودن تو که هیچ گاه تکراری نمی شود ... xa0 این بی نهایت من است ....

    ادامه مطلب
  • بی تو تنهاتر از همیشه

  • نیلوبلاگ

    سهمم نبودی نازنین تسلیم تقدیرم گلم از بخت و اقبال خودم بدجور دلگیرم گلم چون شمع میسوزم ولی در خلوت خود بیصدا من با تمام لحظه ها هر روز درگیرم گلم دیگر بریدم از همه اما چنین حقم نبود من بی تو از این زندگی از جان خود سیرم گلم بی مشورت رفتی چرا میخواستی من بشکنم از رفتنت هرشب به غم در قفل و زنجیرم گلم میسوزدم دردی که در اوج جوانی بعد تو چون پیرمردان محل پیر و زمین گیرم گلم دیدی ولی نشناختی امروز مرگ صادقیست یالم ببین زیبای من،آری همان شیرم گلم پاسخ چه گویم مهربان راهی برایم چاره کن زخم...

    ادامه مطلب